تبليغاتX
" ثقلین " - مجبور شدم یا شاید مجبورم کردند که این پست را اینجا قرار دهم!!!

«به جامعه بازگردیم»

استاد عزیز جناب آقای دکتر عماد افروغ

انگیزه شاگردتان در نوشتن این نامه، صرفا پس دادن درس است و نقل آن در محضر استاد.

از اهمیت رعایت اخلاق در فضای سیاسی جامعه و از مصادیق بی اخلاقی های سیاسی فرموده اید. (روزنامه اعتماد ملی 24/3/88 صفحه اول، ستون نگاه روز) از شما آموخته ایم میان اخلاق در سیاست و وارونگی طرح مباحث اخلاقی برای ذبح حقیقت در فضای سیاسی جامعه تفکیک قائل شویم.

مشکل ما عدم اشراف و شناخت جایگاه اخلاق در سیاست است، نه فقط بی اخلاقی های سیاسی.

استاد عزیز

آیا سکوت کسی که سوگند برای خدمتگزاری به مردم خورده است در برابر افرادی که از شانه های قدرت این مردم بالا رفته و بر صندلی اشرافیت تکیه زده اند، خیانت و بی اخلاقی نیست؟

آیا یکجانبه به قضاوت پرداختن پیرامون بی اخلاقی های سیاسی، بی اخلاقی محسوب نمی شود؟

آیا تبریک نگفتن به شخصی که مورد اطمینان مردم واقع شده و یا زیر سؤال بردن سلامت انتخابات برای توجیه شکست، از مصادیق بی اخلاقی سیاسی محسوب نمی شود؟

از شما آموخته ایم که رابطه قدرت – ثروت در جامعه ایرانی، آتشی است که آرمان های این انقلاب را می سوزاند. آیا بیان این رابطه، بی اخلاقی است؟

اصولا آیا ملعبه قرار دادن اخلاق برای سرپوش نهادن بر طرد سیاسی، بی اخلاقی نیست؟

استاد محترم

آنچه همیشه شاگرد شما، دریافته این است که متأسفانه روشنفکری و نخبگی در فضای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه ما به ورشکستگی رسیده است، تنها و تنها به دلیل گسست و پرهیز از مردم و عدم حضور در اجتماع آنان، تا مبادا به عوام زدگی متهم شود. درحقیقت جامعه شناسان ما نظریاتشان را به جامعه القا میکنند نه آنکه از متن جامعه دریافت کنند.

فراموش نکنیم این مردم که در 22 خرداد به تفکر غربگرای اشرافی «نه» گفتند؛ همان مردم 2 خرداد 76 هستند، و البته که 22 خرداد نه از جنس 2 خرداد بلکه از جنس 22 بهمن است.

و باز هم متأسفانه نخبگانی که همسو با این طرز تفکر شده و خود را تافته جدا بافته پنداشته اند، باید از این «نه»، آن هم با این صدای بلند، شوکه شوند.

استاد جامعه شناس عزیز

متأسفانه فراموش کرده ایم که انقلاب، فقط تقابل با مدرنیته غرب نبوده و نیست، بلکه جنگ فقر و غنا نیز هست، بلکه جنگ مستضعفان و مستکبران نیز هست.

شما در روزنامه اعتماد ملی، از کدام شایعه نزدیک به واقعیت سخن می گویید؟

متأسفانه وقتی اساتید ما با ماشین های فرستاده شده به دانشگاه و محل سخنرانی ها و کتابخانه ها و کلاس درس می روند، و وقتی شأن آنان اجازه نمی دهد در مترو، تاکسی، ایستگاه اتوبوس و صف نانوایی با مردم همنشین باشند، البته نمی توانند واقعیت را از شایعه و توهم و فضایی که اطلاعات نادرست برای آنان ساخته است، تفکیک نمایند.

استاد

به جامعه بازگردیم.

مردمی که در عصر روز 24 خرداد 88 پس از گذشت بیش از 30 سال از وقوع انقلاب اسلامی، دوباره شعار «مرگ بر شاه» سر می دهند، فراموش نکرده اند و نمی کنند کلام اماممان (ره) را که فرمود:

«آن روزی که مجلسیان خوی کاخ نشینی پیدا کنند – خدای نخواسته – و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم. [صحیفه نور-ج17-ص218]»

کمترین نکته مثبت شفاف سازی انتخابات اخیر، یادآوری این نکته به مسؤولان بود که: «مسؤولیت، شفافیت را می طلبد و مردم، کاملا همه چیز را رصد می کنند؛ اگرچه سکوت کنند.»

«احمدی نژاد» شاید از نظر بسیاری، بی اخلاقی را در فضای سیاسی جامعه رقم زده باشد، چرا که اسلام ناب محمدی را بر هر چیز و هر شخص ترجیح داد:

«به تنها چیزی که باید فکر کنید، به استواری پایه های اسلام ناب محمدی – صلّی الله علیه و آله و سلّم – است. اسلامی که پرچمداران آن، پابرهنگان و مظلومین و فقرای جهانند و دشمنان آن، ملحدان و کافران و سرمایه داران و پول پرستانند. اسلامی که طرفداران واقعی آن همیشه از مال و قدرت بی بهره بوده اند و دشمنان حقیقی آن، زراندوزان حیله گر و قدرت مداران بازیگر و مقدس نمایان بی هنرند. [صحیفه نور-ج21-ص59]»

همیشه از شما آموخته ایم که سرباز اعتقاداتمان باشیم، اعتقاد به اسلام ناب محمدی و آرمان های انقلابی به رهبری امام خمینی (ره)؛ انقلابی صدرایی.

و مردم بر اساس همین اعتقادات، فرزندی از فرزندان خویش را به پشتوانه سنت ایرانی و هویت دینی خویش پذیرفتند تا سرباز اعتقاداتشان باشد. همین و بس، و شیفته چشم و ابروی هیچ نگاری نیستند.

از شما آموخته ایم که این انقلاب است که افراد را ماندگار می کند، نه افراد، انقلاب را.

افراد، مادامی که خادم آرمان های مردم و انقلابند معتبرند، حتی اگر نامشان استوانه این نظام و انقلاب باشد.

و مردم در این حضور حماسه آفرین و بی سابقه خویش، بار دیگر این درس را به مسؤولان نظام یادآوری کردند، و آیا این جز فربهی قدرت مدنی معنای دیگری دارد؟!

این انتخابات البته گذر و احیای دوباره ای در تاریخ انقلاب اسلامی ایران محسوب می شود. گذر از نگاه غربگرای اشرافی و بازگشت و احیای هویت دینی و اسلامی با محوریت اندیشه امام خمینی (ره).

متأسفانه روشنفکری و نخبگیِ در ویترین نشسته، البته انتظار چیدمان دیگری داشت؛ چرا که شناخت او از لایه های اجتماعی، فرهنگی و فکری مردم جامعه اش، شناختی ناقص و در حاشیه است. مردم ولی، فارغ از تمام نظریات جامعه شناسی و سیاسی، کسی را به خدمتگزاری خویش مفتخر نمودند که هم سفره آنان باشد.

استاد ما را چه شده که هم صدا با رسانه های بیگانه از صحت سلامت انتخابات می گویند و برای روشن شدن امور، حتی برای رهبری نظام نسخه می پیچند؟!

متأسفانه طرح «شورای حکمیت» شما، در روزنامه اعتماد ملی، خاطره تاریخی «شورای حکمیت صفین» را برایم زنده کرد.

«احمدی نژاد» اصلا خارج از گردونه مدیران این نظام نیست. او مدیری است که علیه مافوقانش که از آرمان های انقلاب جدا شده اند، می شورد و دقیقا به همین دلیل، مردم او را مافوق مافوقانش می کنند؛

که میزان، رأی ملت است و میزانِ رأی ملت، پای بندی افراد به اعتقاداتی است که مردم به خاطر آنان، جگر گوشه هایشان را نثار کردند.

استاد عزیز

همچون سایر دانشجویانتان در سایت «در راه مدرس»، معتقدم باید همچون مدرس هم پیاله مستضعفان شویم.

وقت آن رسیده که اصول جامعه شناسی انقلاب اسلامی را نه در کتب ترجمه شده غربی، بلکه از هم نشینی با این مردم که صاحبان اصلی انقلابند دریابیم.

و نخبگان ما، پیام این انقلاب را دریابند!

نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند          نه هر که آینه سازد، سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست    کلاهداری و آیین سروری داند

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست                  نه هر که سر بتراشد قلندری داند!

همیشه شاگردتان: صادقی

-----------------------------------------------------------------

در حاشیه: این نامه را فردای روز بیست و چهارم که مطلب استاد افروغ را در اعتماد ملی خواندم، برای روزنامه کیهان پست کردم. ولی از آنجا که سیاست بر حقیقت می چربد، به دلایل «نمی دانم!» چاپ نشد. خود اعتماد ملی هم که حتما نمی چاپید. خواستم ویلاگی به نام 4سوق بزنم و نامه ام را آنجا قرار دهم، که باز هم نشد. چون دیواری کوتاهتر از دیوار وبلاگ شوهرم پیدا نکردم، مجبور شدم، بازهم تأکید می کنم اجبارا! نامه را در سایه سار آن دیوار قرار دهم!!!

نظراتتان برایم راهگشاست. البته موافق باشد بهتر است!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 2:46  توسط مهدی الله خواه  |