|
صبح، بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد بي تو حتي مهرباني، حالتي از کينه دارد بي تو مي گويند: تعطيل است کار عشقبازي عشق، اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو اما خاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد خواستم از رنجش دوري بگويم يادم آمد عشق با آزار، خويشاوندي ديرينه دارد روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرم ای خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد در هواي عاشقان پر مي کشد با بيقراري آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد شاعر گرانمایه: مرحوم قیصر امین پور
بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما، نه بر لب، بلكه در دل گل كند لبخندهاي ما. بفرماييد هر چيزي همان باشد كه ميخواهد، همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما. بفرماييد تا اين بيچراتر كار عالم؛ عشق، رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما. سرِ مويي اگر با عاشقان داري سرِ ياري، بيفشان زلف و مشكن حلقهي پيوندهاي ما. به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو ميبالند، بيا تا راست باشد عاقبت، سوگندهاي ما. شب و روز از تو ميگوييم و ميگويند، كاري كن كه «ميبينم» بگيرد جاي «ميگويند»هاي ما. نميدانم كجايي يا كهاي، آنقدر ميدانم، كه ميآيي كه بگشايي گره از بندهاي ما. بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز همين حالا بيايد وعدهي آيندههاي ما.
مرحوم قيصر امين پور
چه روزها كه يك به يك غروب شد، نيامدي، چه گريهها كه در گلو رسوب شد، نيامدي. خليل آتشينسخن، تبر بهدوشِ بتشكن، خداي ما دوباره سنگ و چوب شد، نيامدي. براي عدهاي ولي، چه خوب شد نيامدي. تمام طول هفته را در انتظار جمعهام، دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد، نيامدي.
مهدي كيست؟ شعري از آقاي حبيب الله چايچيان (حسان) مهدي است آن كه نهضت قرآن به پا كند، مهدي است آن كه نيك و بد از هم جدا كند. مهدي است آن كه با كلمات محمّدي، گفتار پوچ ما، همه پرمحتوا كند. مهدي است آن كه در شب ميلاد او، خدا او را به «مَرْحَبًا لَكَ عَبْدي» ندا كند.
... (بقیه شعر را در ادامه مطلب بخوانید) ادامه مطلب |
آمار وبلاگ |