تبليغاتX
" ثقلین "

به نام خدا

سلام دوستان عزیز

عید بزرگ میلاد سلطان مملکت بزرگمان را به شما تبریک میگم.

حتما تصادفی نبود که روز میلاد امام رضا علیه السلام روز جمعه هشتمین روز از هشتمین ماه از سال 88 باشه. خدا بر آنچه مقدر میفرماید آگاه است. امیدوارم بتونیم از این فرصت با برکت به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم.

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند       موج‌های پريشان تو را می‌شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند
نام تو رخصت رويش است و طراوت               زين سبب برگ و باران تو را می‌شناسند
هم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسی          هم تمام شهيدان تو را می‌شناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی               ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند
بوی توحيد مشروط بر بودن توست                ای که آيات قرآن تو را می‌شناسند
گرچه روی از همه خلق پوشيده داری            آی پيدای پنهان تو را می‌شناسند
اينک ای خوب، فصل غريبی سر آمد             چون تمام غريبان تو را می‌شناسند
کاش من هم عبور تو را ديده بودم                  کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند
قيصر امين‌پور

لازم بود خدمت برسم و علاوه بر عذرخواهی به خاطر تأخیر در نوشتن ادامه پستهای وبلاگ ثقلین، هم تبریک بگم و هم ادامه مطلب را اینجا بنویسم.

-------------------------------------------------------------------

یکی از کارهایی که باید انجام بدهیم و البته هم در موضوع ترک محرمات و هم در موضوع دشمن شناسی می تواند مورد استفاده قرار گیرد، شناخت «گناهان کبیره» است. گناه کبیره گناهی است که خداوند متعال برای آن وعده عذاب و آتش جهنم قرار داده یا اعلام کرده که مقدمه و پایه بسیاری از گناهان دیگر است.

در اینجا فهرست 12 گناه از این گناهان را برای آگاهی و تذکر شما و خودم می نویسم:

1- کفر = انکار خداوندی و یگانگی خداوند متعال و یا رسالت پیامبر گرامی اسلامی و یا معاد و یا یکی از ضروریات دین مانند حرمت شرب خمر و ... (سوره بقره 2 : 257)

2- انکار ولایت ائمه اطهار علیهم السلام و ترک محبت آنها = مانند کفر است. (سند روایی دارد)

3- گمراه کردن مردم از شاهراه هدایت (حج 22 : 9) (بروج 85 : 10)

4- کذب و افترا بر خدا و رسول او و ائمه اطهار علیهم السلام (زمر 39 : 60) (یونس 10 : 69-70)

5- بدعت در دین خدا = اختراع حکم یا مذهب یا یا عبادتی یا مانند آنها از آنچه از شرع نرسیده است.

6- ترک نماز (مدثر 74 : 43-44)

7- ندادن زکات (توبه 9 : 34-35)

8- قتل نفس محترمه (نساء 4 : 93) (نساء 4 : 29-30) (اسراء 17 : 33) (مائده 5 : 32)

9- ظلم = منظور هر گونه ظلم است چه به خود انسان و چه به دیگران اعم از همه موجودات (کهف 18 : 29)

10- رکون به ظالمین = اظهار میل به ظالمین و اطمینان به آنها و اظهار رضایت به افعال آنها و همراهی و دوستی با آنها (هود 11 : 113)

11- اعانت ظلمه = کمک کردن به ظالمان

12- خوردن مال یتیم (نساء 4 : 9-10)

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 13:35  توسط مهدی الله خواه  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

در پست قبلی اولین گام در مسیر خداوند متعال را «اطاعت از دستورات الهی از طریق انجام واجبات و ترک محرمات» مطرح کردیم.

در این پست گام دوم را با هم مرور می کنیم:

-----------------------------------------------------------------------

1. نفس انسان بر اساس تعالیم قرآنی، خیلی زیاد او را به بدی امر می کند. إنّ النّفسَ لَأمّارَۀ بِالسّوءِ إلّا ما رَحِمَ رَبّی. [سوره یوسف (12) : 53] (البته فقط کسانی که مورد رحم الهی قرار بگیرند، از زشتکاریهای نفس در امان خواهند بود)

-----------------------------------------------------------------------

2. از همان ابتدایی که خداوند، آدم را به عنوان جانشین خود بر روی زمین آفرید، یک دشمن جدی و قسم خورده در برابر انسان خودنمایی کرد. همه ما او را می شناسیم. ابلیس بر اساس آیات شریفه قرآن کریم، اولین مخالف آفرینش انسان و دشمن او در راه اطاعت از دستورات الهی بوده و هست و خواهد بود. این دسته از آیات را ملاحظه بفرمایید (آیه کلیدی را می نویسم و مابقی آیات را به خود شما زحمت می دهم که مراجعه و مطالعه بفرمایید):

- سوره بقره (2) : 30-34. و إذ قلنا للملائکۀ اسجدوا لآدم فسجدوا إلّا إبلیس أبی و استکبر و کان من الکافرین.

- سوره اعراف (7) : 11-18. قال فبما أغویتنی لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم. ثمّ لآتینّهم من بین أیدیهم و من خلفهم و عن أیمانهم و عن شمائلهم و لا تجد أکثرهم شاکرین.

- سوره حجر (15) : 28-43. قال ربّ بما أغویتنی لأزیّننّ لهم فی الأرض و لأغوینّهم أجمعین. إلّا عبادک منهم المخلصین.

- سوره ص (38) : 71-83. قال فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین. إلّا عبادک منهم المخلصین.

نکات:

1) بزرگترین گناه و مشکل ابلیس این بود که دستور خداوند را اطاعت نکرد. به گناه بزرگ خود بزرگ بینی و خود برتر بینی دچار شد. [سوره ص (38) : 76]

2) ابلیس از همان ابتدا چون خداوند را به خداوندی قبول دارد، به عزت و جلال خداوند قسم می خورد که انسان را گمراه می کند. البته خودش هم اعتراف می کند که بر بندگان مخلص خداوند هیچ تسلطی ندارد. [بر اساس آیات سوره ص]

3) ابلیس در هر زمان، با یک لباس و شکلی به سراغ انسان می آید. همانگونه که خودش وعده داده، از هر راهی برای نفوذ بر انسان استفاده می کند. از روبرو و پشت و چپ و راست به سوی انسان می آید. [بر اساس آیات سوره اعراف]

-----------------------------------------------------------------------

3. ابلیس در یک گروه به خوبی نفوذ کرده و آنها را به عنوان دشمن ترین انسان ها برای مؤمنین و مسلمین در آورده است. در سوره مائده (5) آیه 82 می فرماید: لتجدنّ أشدّ النّاس عداوۀ للّذین آمنوا الیهود و الّذین أشرکوا. دشمن ترین انسان ها نسبت به مؤمنین، یهودیان و مشرکین هستند.

ریشه دشمنی های بسیار شدید زرسالاران یهود و صهیونیسم بین الملل به حداقل 1400 سال قبل باز می گردد و خداوند متعال این مسأله را به اشکال مختلف در قرآن کریم بیان فرموده است. آنجا که به دشمنی های بنی اسرائیل با حضرت موسی و موضوعاتی از این دست اشاره می فرماید. این مسأله را در جای خود بیشتر مورد مطالعه و دقت قرار خواهیم داد.

نکته جالب اینکه عمر صهیونیسم امروزی حدودا صد سال است و قبل از آن تا صدر اسلام هر چه می بینیم، دشمنی های زرسالاران و زورمداران یهود با همین عنوان یهودیان، نسبت به مؤمنین انجام شده است، و این دشمنی ها امروزه نیز ادامه دارد

-----------------------------------------------------------------------

4. گام دومی که باید برداریم «دشمن شناسی» است. این گام را باید با دقت و البته به سرعت برداشت. اگر می خواهیم این گام را به درستی برداریم باید مراقب باشیم که گام اول (یعنی اطاعت از دستورات الهی) را محکم برداشته باشیم. انواع این دشمن ها عبارتند از:

الف) دشمن اول: نفس انسان، که او را به بدی امر می کند.

ب) دشمن دوم: ابلیس و شیاطین جن و انس، که فقط وسوسه می کنند و انسان را به انجام کارهای زشت و نافرمانی خداوند دعوت می کند. [محتوای سوره ناس]

ج) دشمن سوم: یهودیان و مشرکین، دشمن ترین انسانها نسبت به مؤمنین هستند.

-----------------------------------------------------------------------

در برابر این دشمن ها چه باید کرد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/25ساعت 21:9  توسط مهدی الله خواه  | 
بسم الله الرحمن الرحیم

1. دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت!

شبی بسیار با ارزش را پشت سر گذاشتیم. شب قدر. شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان. شاید با ارزش ترین شب سال. شبی که مقدرات سالانه ما رقم خورد.

اما چگونه رقم خورد؟ آیا دقت کرده ایم؟ هنوز دیر نشده است.

----------------------------------------------------------------------------------

2. از مرحوم آیت الله بهجت پرسیدند: برای سیر و سلوک و قدم گذاشتن در مسیر خداوند متعال چه کنیم؟

ایشان در پاسخ به این سؤال 2 جواب فرمودند:

جواب اول: انجام واجبات و ترک محرمات.

جواب دوم: به آنچه که می دانید عمل کنید، خدا آنچه را که نمی دانید به شما یاد می دهد. (بر گرفته از روایتی از پیامبر گرامی اسلام که می فرماید: مَن عَمِلَ بما عَلِمَ، عَلّمَهُ الله ما لَم یَعلَم)

*****

هر دو جواب ایشان به هم مرتبط است و همان معنای تقوا را برای ما تعریف می کند. تقوا یعنی: انجام واجبات و ترک محرمات. یعنی اطاعت از دستورات الهی.

اگر تقوا داشته باشیم یعنی به آنچه از دستورات الهی که به دست ما رسیده است عمل کنیم، خداوند معلم ما خواهد شد: و اتّقوا الله و یُعَلِّمُکُمُ الله. [سوره بقره (2) : 282]

تقوا زمینه ای است برای گشایش در امور زندگی و کسب رزق و روزی از جانب خداوند: و مَن یَتّقِ اللهَ یَجعَل لَه مَخرَجًا و یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِب. [سوره طلاق (65) : 2-3]

تقوا به انسان قدرت تشخیص حق از باطل می دهد: إن تَتّقوا الله یَجعَل لَکُم فُرقانًا. [سوره انفال (8) : 29]

*****

اینها فقط اشاراتی از قرآن کریم است برای توجه بیشتر ما.

در قرآن کریم برخی آیات به عنوان سنت های تغییر ناپذیر و قطعی و حتمی خداوند می باشند. یعنی خداوند با خود عهد کرده است که اگر مؤمنان به گونه ای باشند که او می خواهد، خدا هم کارهایی برای آنها انجام می دهد. این موارد در قرآن کریم فراوان به چشم می خورد.

به طور مثال یکی از آیات آیه 29 سوره انفال است که در بالا بیان شد. «اگر تقوا داشته باشید، خداوند برای شما فرقان قرار می دهد.» فرقان یعنی قدرت تشخیص حق از باطل. یعنی قدرت تشخیص راه صحیح از راه نا صحیح. این یک سنت الهی است که اگر پایبندی خود را به دستورات الهی به خداوند نشان دهیم، او نیز در مقابل به ما قدرت تشخیص می دهد و می توانیم بین راه حق و باطل فرق بگذاریم و در این مسیر دچار تردید نشویم.

----------------------------------------------------------------------------------

3. حوادث متعددی در طول چند سال گذشته، و خصوصا در چند ماه اخیر در کشور عزیز اسلامیمان اتفاق افتاد. پستی و بلندی های بسیاری را شاهد بودیم. در زمینه های مختلف. گرد و غبارهای فراوانی به پاخاست. برخی ذهن ها و قلوب را دچار تردید کرد. این ذهن ها و قلوب هنوز که هنوز است در این تردید دست و پا می زنند.

أ لَم یَأنِ لِلّذینَ آمَنوا أن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِکرِ الله. [سوره حدید (57) : 16]

آیا زمان آن فرا نرسیده است که در برابر ذکر خداوند و قرآن کریم خاشعانه زانو بزنیم و از دستورات الهی اطاعت کنیم و در حقیقت تقوا داشته باشیم تا خداوند قوه بصیرت و فرقان (تشخیص حق از باطل) را به ما بدهد؟

----------------------------------------------------------------------------------

4. تا دیر نشده دست به کار شویم. از همین حالا. لحظاتی از وقتمان را برای تأمل در قرآن کریم صرف کنیم. خداوند هم به ما کمک خواهد کرد. کافی است نیت کنیم که در راه خدا تلاش کنیم. زیرا خودش فرموده:

و الّذین جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنّهُم سُبُلَنا. [سوره عنکبوت (29) : 69]

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 20:29  توسط مهدی الله خواه  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

میلاد امام امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه الصلاۀ و السلام

بر همه شما دوستان مبارک باد.

*

انتخابات با همه فراز و نشیب هایش به اتمام رسید.

آزمون بزرگی که با وجود 40 میلیون شرکت کننده، 70 میلیون برنده داشت.

از قدیم گفته اند: قدر نعمت، آن زمان دانی که به مصیبتی گرفتار شوی.

خداوندا ما را به مصیبت ناشکری این نعمت مبتلا نکن.

خداوندا ما را قدردان نعمتهای بی پایانت قرار بده.

خداوندا همیشه با فراهم آوردن شرایط مناسب و با کمترین هزینه، صراط مستقیمت را برایمان آشکار کن.

*

لینک زیر به نظر من خیلی مفید است. سر زدن به آن را به شما هم توصیه می کنم:

موضوع: ضرورت و نحوه مطالعه

و سایر بیانات و نوشته های استاد اصغر طاهرزاده

*

شعری است منسوب به امیر المؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام که می فرماید:

ما فاتَ مَضی و ما سَیَأتیکَ فَأین              قُم فَاغتَنِمِ الفُرصَۀ بَینَ العَدَمَین

مضمون شعر این است: «گذشته» و «آینده»، ما را از «حال» غافل نکند.

---

آنچنان کز رفتنِ گل، خار می ماند به جا               از جوانی، حسرتِ بسیار می ماند به جا

آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است     آنچه از عمرِ سبک رفتار، می ماند به جا

نیست غیر از رشته ی طولِ أمل، چون عنکبوت       آنچه از ما بر در و دیوار می ماند به جا

کامجویی، غیرِ ناکامی، ندارد حاصلی              در کفِ گلچین، ز گلشن، خار می ماند به جا

جسمِ خاکی، مانعِ عمرِ سبک رفتار نیست       پیش از این سیلاب، کی دیوار می ماند به جا

غافل است آن کز حیاتِ رفته، می جوید اثر       نقشِ پا، کی زان سبک رفتار می ماند به جا

زنگِ افسوسی به دست خواجه، هنگامِ رحیل       از شمارِ درهم و دینار می ماند به جا

نیست از کردار، ما بی حاصلان را بهره ای            چون قلم، از ما همین گفتار می ماند به جا

ظالمان را مهلت از مظلوم، چرخ افزون دهد           بیشتر از مور، اینجا مار می ماند به جا

عیش، شیرین را بود در چاشنی، صد چشمِ شور   برگِ صائب، بیشتر از بار می ماند به جا

---

راستی می دانستید مقبره شاعر گرانمایه «صائب تبریزی» در اصفهان است؟ خداوند غریق رحمتش کند.

***

اصل نوشت!

همه را گفتم تا بگویم:

برخیزیم.

حتی اگر قبلا برخاسته ایم.

تا دیر نشده قیام کنیم. در راه خدا. در راه حق و حقیقت.

میزان و معیار صحیح انتخاب کنیم و «یا علی» بگوییم و ...


+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 9:12  توسط مهدی الله خواه  | 

«به جامعه بازگردیم»

استاد عزیز جناب آقای دکتر عماد افروغ

انگیزه شاگردتان در نوشتن این نامه، صرفا پس دادن درس است و نقل آن در محضر استاد.

از اهمیت رعایت اخلاق در فضای سیاسی جامعه و از مصادیق بی اخلاقی های سیاسی فرموده اید. (روزنامه اعتماد ملی 24/3/88 صفحه اول، ستون نگاه روز) از شما آموخته ایم میان اخلاق در سیاست و وارونگی طرح مباحث اخلاقی برای ذبح حقیقت در فضای سیاسی جامعه تفکیک قائل شویم.

مشکل ما عدم اشراف و شناخت جایگاه اخلاق در سیاست است، نه فقط بی اخلاقی های سیاسی.

استاد عزیز

آیا سکوت کسی که سوگند برای خدمتگزاری به مردم خورده است در برابر افرادی که از شانه های قدرت این مردم بالا رفته و بر صندلی اشرافیت تکیه زده اند، خیانت و بی اخلاقی نیست؟

آیا یکجانبه به قضاوت پرداختن پیرامون بی اخلاقی های سیاسی، بی اخلاقی محسوب نمی شود؟

آیا تبریک نگفتن به شخصی که مورد اطمینان مردم واقع شده و یا زیر سؤال بردن سلامت انتخابات برای توجیه شکست، از مصادیق بی اخلاقی سیاسی محسوب نمی شود؟

از شما آموخته ایم که رابطه قدرت – ثروت در جامعه ایرانی، آتشی است که آرمان های این انقلاب را می سوزاند. آیا بیان این رابطه، بی اخلاقی است؟

اصولا آیا ملعبه قرار دادن اخلاق برای سرپوش نهادن بر طرد سیاسی، بی اخلاقی نیست؟

استاد محترم

آنچه همیشه شاگرد شما، دریافته این است که متأسفانه روشنفکری و نخبگی در فضای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه ما به ورشکستگی رسیده است، تنها و تنها به دلیل گسست و پرهیز از مردم و عدم حضور در اجتماع آنان، تا مبادا به عوام زدگی متهم شود. درحقیقت جامعه شناسان ما نظریاتشان را به جامعه القا میکنند نه آنکه از متن جامعه دریافت کنند.

فراموش نکنیم این مردم که در 22 خرداد به تفکر غربگرای اشرافی «نه» گفتند؛ همان مردم 2 خرداد 76 هستند، و البته که 22 خرداد نه از جنس 2 خرداد بلکه از جنس 22 بهمن است.

و باز هم متأسفانه نخبگانی که همسو با این طرز تفکر شده و خود را تافته جدا بافته پنداشته اند، باید از این «نه»، آن هم با این صدای بلند، شوکه شوند.

استاد جامعه شناس عزیز

متأسفانه فراموش کرده ایم که انقلاب، فقط تقابل با مدرنیته غرب نبوده و نیست، بلکه جنگ فقر و غنا نیز هست، بلکه جنگ مستضعفان و مستکبران نیز هست.

شما در روزنامه اعتماد ملی، از کدام شایعه نزدیک به واقعیت سخن می گویید؟

متأسفانه وقتی اساتید ما با ماشین های فرستاده شده به دانشگاه و محل سخنرانی ها و کتابخانه ها و کلاس درس می روند، و وقتی شأن آنان اجازه نمی دهد در مترو، تاکسی، ایستگاه اتوبوس و صف نانوایی با مردم همنشین باشند، البته نمی توانند واقعیت را از شایعه و توهم و فضایی که اطلاعات نادرست برای آنان ساخته است، تفکیک نمایند.

استاد

به جامعه بازگردیم.

مردمی که در عصر روز 24 خرداد 88 پس از گذشت بیش از 30 سال از وقوع انقلاب اسلامی، دوباره شعار «مرگ بر شاه» سر می دهند، فراموش نکرده اند و نمی کنند کلام اماممان (ره) را که فرمود:

«آن روزی که مجلسیان خوی کاخ نشینی پیدا کنند – خدای نخواسته – و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم. [صحیفه نور-ج17-ص218]»

کمترین نکته مثبت شفاف سازی انتخابات اخیر، یادآوری این نکته به مسؤولان بود که: «مسؤولیت، شفافیت را می طلبد و مردم، کاملا همه چیز را رصد می کنند؛ اگرچه سکوت کنند.»

«احمدی نژاد» شاید از نظر بسیاری، بی اخلاقی را در فضای سیاسی جامعه رقم زده باشد، چرا که اسلام ناب محمدی را بر هر چیز و هر شخص ترجیح داد:

«به تنها چیزی که باید فکر کنید، به استواری پایه های اسلام ناب محمدی – صلّی الله علیه و آله و سلّم – است. اسلامی که پرچمداران آن، پابرهنگان و مظلومین و فقرای جهانند و دشمنان آن، ملحدان و کافران و سرمایه داران و پول پرستانند. اسلامی که طرفداران واقعی آن همیشه از مال و قدرت بی بهره بوده اند و دشمنان حقیقی آن، زراندوزان حیله گر و قدرت مداران بازیگر و مقدس نمایان بی هنرند. [صحیفه نور-ج21-ص59]»

همیشه از شما آموخته ایم که سرباز اعتقاداتمان باشیم، اعتقاد به اسلام ناب محمدی و آرمان های انقلابی به رهبری امام خمینی (ره)؛ انقلابی صدرایی.

و مردم بر اساس همین اعتقادات، فرزندی از فرزندان خویش را به پشتوانه سنت ایرانی و هویت دینی خویش پذیرفتند تا سرباز اعتقاداتشان باشد. همین و بس، و شیفته چشم و ابروی هیچ نگاری نیستند.

از شما آموخته ایم که این انقلاب است که افراد را ماندگار می کند، نه افراد، انقلاب را.

افراد، مادامی که خادم آرمان های مردم و انقلابند معتبرند، حتی اگر نامشان استوانه این نظام و انقلاب باشد.

و مردم در این حضور حماسه آفرین و بی سابقه خویش، بار دیگر این درس را به مسؤولان نظام یادآوری کردند، و آیا این جز فربهی قدرت مدنی معنای دیگری دارد؟!

این انتخابات البته گذر و احیای دوباره ای در تاریخ انقلاب اسلامی ایران محسوب می شود. گذر از نگاه غربگرای اشرافی و بازگشت و احیای هویت دینی و اسلامی با محوریت اندیشه امام خمینی (ره).

متأسفانه روشنفکری و نخبگیِ در ویترین نشسته، البته انتظار چیدمان دیگری داشت؛ چرا که شناخت او از لایه های اجتماعی، فرهنگی و فکری مردم جامعه اش، شناختی ناقص و در حاشیه است. مردم ولی، فارغ از تمام نظریات جامعه شناسی و سیاسی، کسی را به خدمتگزاری خویش مفتخر نمودند که هم سفره آنان باشد.

استاد ما را چه شده که هم صدا با رسانه های بیگانه از صحت سلامت انتخابات می گویند و برای روشن شدن امور، حتی برای رهبری نظام نسخه می پیچند؟!

متأسفانه طرح «شورای حکمیت» شما، در روزنامه اعتماد ملی، خاطره تاریخی «شورای حکمیت صفین» را برایم زنده کرد.

«احمدی نژاد» اصلا خارج از گردونه مدیران این نظام نیست. او مدیری است که علیه مافوقانش که از آرمان های انقلاب جدا شده اند، می شورد و دقیقا به همین دلیل، مردم او را مافوق مافوقانش می کنند؛

که میزان، رأی ملت است و میزانِ رأی ملت، پای بندی افراد به اعتقاداتی است که مردم به خاطر آنان، جگر گوشه هایشان را نثار کردند.

استاد عزیز

همچون سایر دانشجویانتان در سایت «در راه مدرس»، معتقدم باید همچون مدرس هم پیاله مستضعفان شویم.

وقت آن رسیده که اصول جامعه شناسی انقلاب اسلامی را نه در کتب ترجمه شده غربی، بلکه از هم نشینی با این مردم که صاحبان اصلی انقلابند دریابیم.

و نخبگان ما، پیام این انقلاب را دریابند!

نه هر که چهره برافروخت، دلبری داند          نه هر که آینه سازد، سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست    کلاهداری و آیین سروری داند

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست                  نه هر که سر بتراشد قلندری داند!

همیشه شاگردتان: صادقی

-----------------------------------------------------------------

در حاشیه: این نامه را فردای روز بیست و چهارم که مطلب استاد افروغ را در اعتماد ملی خواندم، برای روزنامه کیهان پست کردم. ولی از آنجا که سیاست بر حقیقت می چربد، به دلایل «نمی دانم!» چاپ نشد. خود اعتماد ملی هم که حتما نمی چاپید. خواستم ویلاگی به نام 4سوق بزنم و نامه ام را آنجا قرار دهم، که باز هم نشد. چون دیواری کوتاهتر از دیوار وبلاگ شوهرم پیدا نکردم، مجبور شدم، بازهم تأکید می کنم اجبارا! نامه را در سایه سار آن دیوار قرار دهم!!!

نظراتتان برایم راهگشاست. البته موافق باشد بهتر است!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 2:46  توسط مهدی الله خواه  | 
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

مقدمه: شبی برفی با دوستی از عزیزان دلم (دالون دار) از ساعت ۱۰ تا ۱ بامداد در بعضی از نقاط تاریخی اصفهان قدم زدیم و زیر بارش رحمت الهی، علاوه بر سی و سه پل و پل خواجو، به میدان امام سری زدیم. به یاد سالهایی که در دانشگاه امام صادق علیه السلام بعضا ساعتها با هم می نشستیم و درد دل می کردیم و از روزگار و دردهای آن می گفتیم و به گرفتاریهای عالم می خندیدیم و به آرامش می رسیدیم.

جای شما دوستان خیلی خالی بود.

به این دوست خوبم قول دادم عکسهایی از آرامگاه شیخ عبدالله انصاری معروف به پیر کلخنگی که در پست قبلی درباره او نوشته بودم در معرض نظر شریف دوستان بگذارم.

متأسفانه عکسها را نتوانستم آپلود کنم. در اولین فرصت این کار را خواهم کرد.

اصل نوشت:

دوستان عزیز، یک پیشنهاد: بیایید برای تمام ابعاد زندگی دینی و اسلامی مبتنی بر قرآن کریم، الگوهای قرآنی بر اساس آیات قرآن استفاده کنیم.

به طور مثال: دوست عزیزی می گفت بر اساس یک الگوی زیبای قرآنی تشک و تختی ساخته شده است برای بیماران زمینگیر که باید مدت طولانی بر بستر بیماری بخوابند. چون ممکن است این بیماران دچار زخم بستر شوند، بر اساس داستان اصحاب کهف که خداوند آنها را در طول ۳۰۰ سال به چپ و راست جابجا می کرد تا مبادا بدنشان بپوسد. (و نقلّبهم ذات الیمین و ذات الشّمال) سوره کهف (۱۸) : آیه ۱۸، این تشک اکنون ساخته شده و بیماران بر روی این تشک و تخت، دچار زخم بستر نمی شوند.

بسم الله ...

بیایید دست در دست هم دهیم به مهر ...

و فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم.

 منتظر نظرات و پیشنهادات شما و مطرح کردن آن در وبگاه های زیبایتان هستم. شاید مورد قبول حضرت حق جلّ و علا قرار گیرد.

إن شاء الله

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/11ساعت 11:57  توسط مهدی الله خواه  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام!

ز حد گذشت جدایی میانِ ما ای دوست ... !

 (1)

پس از درگذشت مادرم، تا مدّت‌ها هیچ احساسی نسبت به پیرامونم نداشتم! همه چیز ناامیدکننده بود و سنگین!

آنقدر که شانه‌های من تحمّلش را نداشت. تحمّل نوشتن حتی یک پست جدید!

...

اما حالا احساس می‌کنم دعای خیر مادرم همیشه همراه من است، و به قول شهریار: «هر کنجِ خانه، صحنه‌ای از داستانِ اوست»!

این مدت باورم شد که اگر دعای خیر مادر نباشد، زندگی واقعًا چیزی کم دارد، اصلًا زندگی نیست!

خوش به حال آن‌هایی که دعای خیر بیشتری از مادرشان چراغ راهشان است!

 (2)

بعضی بناها خیلی عجیب‌اند، نه اینکه تاریخی باشند یا شاه‌کاری هنری یا صنعتی؛ بلکه عجیب‌اند چون صاحب آن بنا عجیب است! آنقدر عجیب که وقتی به دیدنشان می‌روی، با یک دنیا علامت سؤال و تعجّب برمی‌گردی!

مثلًا عارف و عالمی که در منارجنبان اصفهان مدفون است، آبروی مناره‌هاست و اصلًا شیخ بهایی برای او این شاه‌کار را خلق کرده؛ ولی همه، مناره‌ها را می‌شناسند تا او را!

ولی من به قبرستانی مخروبه در نزدیکی شهر کازرون، جایی که پرنده هم پر نمی‌زد! رفتم، جایی که معماری مثل شیخ بهایی نداشت تا به همه نشان بدهد که این‌جا یک عارف بزرگ خوابیده! برای همین، خداوند درختی را مأمور می‌کند تا درست روی رأس گنبد سنگی و خشتی آرامگاهش، سبز شود و ریشه بدواند! درختی با ارتفاعی اندک و قطری زیاد! قطری حدود یک متر، که نشان از قدمت آن درخت داشت.

ریشه‌های آن درخت از داخل زیارت‌گاه معلوم نبود و نمی‌دانم این ریشه‌ها چگونه خود را به زمین رسانده و تغذیه می‌کردند. آرامگاه «شیخ عبدالله انصاری» معروف به «پیر کُلخُنگی»! که در موردش هیچ نمی‌دانم!

ولی می‌دانم مردان خدا حتی اگر شیخ بهایی هم نباشد، گمنام نمی‌مانند!

«إنّا لا نضیع أجر من أحسن عملًا» [سوره کهف (18) : آیه 30]

(3)

...

به این نتیجه رسیده‌ام که اگر «وبلاگ» نباشد، زندگی چیزی کم دارد!!!

با تشکر از یک عزیز!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 21:3  توسط مهدی الله خواه  | 
سلام

بالاخره اتفاقی که دست تقدیر برای همه انسانها نوشته ولی کاملا غیر منتظره و دردناک است افتاد.

مادرم از دنیا رفت!

جمله ای به این سادگی اما آنچنان سوزناک که فقط کسانی که مادر از دست داده اند آن را درک می کنند.

در این مدتی که در خدمت شما عزیزان نبودم، توفیق خدمت به آن وجود عزیز را داشتم ولی به هر دلیل این توفیق از من سلب شد. خدایش رحمت کند.

دقیقا 11 روز پیش، 13 شهریورماه ساعت 11 قبل از ظهر و در دومین روز از ماه مبارک رمضان روح مادرم به آسمانها پر کشید و مرا داغدار غمی سنگین و جانسوز کرد.

از همه دوستانی که با تسلیت گفتن، خود را در این غم شریک دانستند و همه کسانی که با پیامک و نظر و شرکت در مجالس ترحیم، باعث تسلی خاطر این حقیر شدند بسیار سپاسگذارم.

در پناه حق مؤید و محفوظ باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/24ساعت 7:50  توسط مهدی الله خواه  | 

سلام

 

1.     «قال اخسَئوا فیها و لا تُکَلِّمونِ» (سوره مؤمنون:23/آیه 108)

می گوید: دور شوید در دوزخ و با من سخن مگویید! (ترجمه آیت الله مکارم)

چه کسی می گوید؟ چرا اینچنین بی مهابا و با عتاب فراوان سخن می گوید؟ مگر آنها چه کرده اند؟

دوستان خوبم! بگذارید بعد از چند روز تأمل، دوباره به این موضوع بپردازم و البته در طول این مدت، از نظرات گرانبهای شما استفاده کنم. البته خواهش می کنم به قرآن مراجعه کرده و آیات قبل و بعد از این آیه را مطالعه و در آن تفکر کنید.

 

2.     سؤالاتی مطرح شد و اهل فضل مرحمت کرده و سؤال ما را بی جواب نگذاشتند. جوابهایی پر از سؤال و درددل و گله و شکایت و ... . برخی هم صلاح دیدند در بحث شرکت نکنند. برخی هم ...؛ بماند!

به هر حال؛ دست و فکرتان درد نکند که یا جواب دادید یا احوال پرسیدید یا ...

 

3.     تمام سؤالات مطرح شده و نشده در مطلب (یا همان پُست) قبلی را می توان در یک سؤال اساسی خلاصه کرد:

آیا تاکنون توانسته ایم آنگونه که شایسته است، دستورات اسلام را به صورت جامع پیاده کنیم؟

اگر «بله»، پس چرا این همه مشکلات و معضلات در ابعاد مختلف – که به گوشه ای از آن اشاره شد – دیده می شود؟

اگر «نه»، راهکارهای پیاده کردن همه دستورات اسلام در جامعه چیست؟

 

4.     و اما جواب:

همانگونه که در مطلب قبلی به آن اشاره کردم، تنها راهکار جامع برای پاسخ به سؤال فوق:

استفاده از تعالیم حیات بخش قرآن کریم، و سیره صحیح اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است. طبق فرمایش قرآن کریم، که خود را «تبیانا لکلّ شیء» معرفی می کند (سوره نحل:16/آیه 69) ما قاعدتا باید بتوانیم تمامی ابعاد یک نظام حکومتی و اجتماعی را از آیات قرآن کریم استخراج کنیم.

می دانم که مشکل اصلی، عمل به این نسخه کلّی است.

نکته بسیار مهم این است که بلاتشبیه، قرآن همانند قانون اساسی یک کشور است که اصول و قوانین مهم و اصلی را در بردارد و باید برای کشف دستورالعملها و آیین نامه های اجرایی آن را مبنا قرار داد و با استمداد از سیره اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام (یعنی سنت) و اجماع علمای قوم و عقل، جزئیات یک نظام جامع را از آن استخراج کرد.

 

5.     به عبارت دیگر من معتقدم ما می توانیم عبارات زیر را به راحتی و با کامل ترین شکل ممکن از آیات قرآن استخراج کنیم:

سیاست از دیدگاه قرآن کریم

اقتصاد و امور مالی از دیدگاه قرآن کریم

جامعه و اجتماع از دیدگاه قرآن کریم

فرهنگ از دیدگاه قرآن کریم

هنر و ادبیات از دیدگاه قرآن کریم

تعلیم و تعلّم (آموزش و پژوهش) از دیدگاه قرآن کریم

تبلیغ و مبلّغان از دیدگاه قرآن کریم

مدیریت و کارگزاران از دیدگاه قرآن کریم

خانواده و زندگی فردی از دیدگاه قرآن کریم

و بسیاری موارد دیگر از دیدگاه قرآن کریم

 

6.     فقط یک مسأله می ماند. آنچه در نظرات دوستان عزیزم (در قسمت نظرات مطلب قبلی) بیش از همه مشاهده می شود، بقول یکی از دوستان «پاسکاری اتهام سهل انگاری و قصور و تقصیر بین حکومت و مردم» است. باید برای این مشکل یک راه حل اساسی یافت. البته برخی از دوستان فرموده اند و ما هم بر این اعتقادیم که نمی توان فقط یک طرف را مقصر دانست.

ما هم فعلا در این مقام نیستیم که در قوانین کشور و حکومت دخالت کنیم. الان باید اول تکلیف خودمان را مشخص کنیم و سپس به قوانین و مسائل حکومتی بپردازیم. البته می توان به اتهامات هر دو طرف به طور موازی رسیدگی کرد. درسته؟

 

----------------------------------------------------------------------

پی نوشت ها:

1-     تصمیم گرفتم با پرداختن به آیه ای از آیات غریب! (که ما آنها را در غربت گذاشته ایم) قرآن، فضای بحث را بازتر کنم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

2-     دوستان «راه»ی هنوز پاسخی نداده اند. نمی دانم چرا؟

3-     «پاتوق شیشه ای» تعبیر مناسبی است برای اینترنت و فضای مجازی وبلاگها؟ اگر مناسب است، پس بیایید اساسنامه و مرامنامه آن را تنظیم کنیم.

4-     عزیزان من! لطف کنید در هنگام نظر دادن مطالبتان را دسته بندی کنید تا به راحتی بتوان درباره آنها نظر داد. ممنونم!

5-     چون موضوعات، متنوع است، کسی یادش نبود درباره عرض و طول «جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی» صحبت کند. لذا آن را به فرصتی مناسب تر موکول می کنیم. البته در این مدت از نظرات دوستان هم استفاده می کنیم!

6-     وبلاگهای فراوانی را دیدم. با شیوه های نگارش متفاوت. البته با اعتقادات متفاوت تر! اما این برگ سبز را که تحفه درویش! است به همین صورت تقدیم محضرتان می کنیم. شما هم با همان ادبیات زیبای خودتان بر دیدگان ما منت گذارید و قلم صفحه کلیدتان را به زیور انگشتانتان بیارایید و ما را مستفیض فرمایید.

7-     ببخشید که اینقدر طولانی شد. دلیلش این است که نمی توانم از هم صحبتی با شما دل بکنم.

8-     دلم نیامد در این شام جمعه، و در لحظات غم انگیز غیبت آقا و مولایمان مطلبی درباره حضرتش ننویسم. بضاعت من فعلا همین یک قطعه ادبی از آقای علیرضا قزوه است:

 

يكي جامه از تن دريا بيرون كشيد،

يكي انگشتري ماه را دزديد،

اما كسي به غير خدا، ياقوت خون تو را برنداشت.

آغاز ابرها به ساعت يك است به وقت نجف،

كمي پس از دو، باران گرفت در كنار بقيع،

درست ساعت سه، طوفان شد در كربلا،

حالا به ساعت من، كمي به لحظه موعود مانده است ...

 

9-      همچنان باقی بقایتان ...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/21ساعت 18:12  توسط مهدی الله خواه  | 

دوستان خوبم سلام

1.       شرمنده وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هستم که با تأخیر درباره آن مادر عزیز مطلب می نویسم. حرفی از خودم برای مقام مادرمان حضرت صدیقه طاهره ندارم؛ جز اینکه:

یا فاطمه ای منشأ خیر و برکات،      مهر تو بود قبولی صوم و صلات.

فرمود نبی خدا گناهش بخشد،       هر کس که برای تو فرستد صلوات.

شما را دعوت می کنم به خواندن مطالبی درباره شخصیت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:

1-      حضرت فاطمه سلام الله علیها، مظهر عبودیت

2-      ریشه اصلی غم فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

2.       دردم نهفته به، ز طبیبان مدّعی         باشد که از خزانه غیبش دوا کند.

در روزگاری به سر می بریم که آشفتگی و نابسامانی در همه امور، یکی از ویژگیهای بارز آن است. مهمترین عامل این آشفتگی و نابسامانی، فرار هر روزه ما از تعالیم حیات بخش قرآن کریم و سیره صحیح اهل بیت عصمت و طهارت است. همه ما (البته ممکن است استثناهایی هم وجود داشته باشد) برای راحت! زندگی کردن، تمام تلاش خودمان را می کنیم، غافل از اینکه اغلب تلاشهایمان را محدود به این دنیای مادی کرده ایم و رنگ و بوی الهی و عبادی به آن نداده ایم.

متأسفم که در این مجال اندک، مجبورم به همین مقدار کم بسنده کنم و تفصیل موضوع را به فرصتی دیگر واگذار کنم. اما فقط اشارتی است به این مسأله و ... دیگر هیچ !!

از دوستانی که از بنده توقع کارشناسانه برخورد کردن از دیدگاه قرآن و حدیث، با مسائل پیرامونم دارند علاوه بر تشکر، تقاضا دارم در این زمینه مرا یاری دهند و موضوعات مختلفی را که لازم است در این پاتوق شیشه ای و مجازی! به آن بپردازم، تذکر دهند.

 

3.       چند سؤال:

·         آیا سیستم آموزشی، قابلیت و توانایی تربیت دینی فرزندان جامعه اسلامی را از مهدکودک ها تا دانشگاه دارد؟! یا ...

·         آیا صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، وظیفه اصلی خودش را در قالب یک دانشگاه بزرگ اسلامی، به خوبی اجرا می کند؟! یا ...

·         آیا مبلغین دینی ما که در حوزه های علمیه دینی درس خوانده و می خوانند و در حقیقت بر اساس آیه شریفه: «فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقوا فی الدین و لینذروا قومهم» موظف به انذار قومشان و تفقه در دین هستند، به وظیفه حقیقی خویش عمل می کنند؟! یا ...

·         آیا دانشگاه های ما، که باید مرکزی برای تحصیلات عالیه و رشد و پرورش و شکوفایی استعدادها و کمالات جوانان این مرز و بوم اعم از دختر و پسر باشد، این وظیفه را به طور یکسان برای همه دختران و پسران انجام می دهد؟! یا ...

·         آیا سیستم اقتصادی و مدیریتی جامعه ما الگوی جامع و کاملی از تعالیم حیات بخش اسلام و اهل بیت را پیش روی خود دارد؟! یا ...

 

4.       قول داده بودم مطلبی درباره مجله راه بنویسم.

مجله سوره تحت مدیریت آقاوحید جلیلی، 30 شماره را در زمان ریاست مهندس بنیانیان بر حوزه هنری چاپ کرد. منظورم همان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است. به دلایلی که کاملا واضح و مبرهن است، این مجموعه از سوره اخراج شدند! «راه» به راه افتاد. حالا جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، در برابر حوزه هنری و اعوان و انصارش جبهه گرفته است! نمی دانم این حرف درست است یا نه؛ ولی باید بگویم برداشت من این است که جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی هم اکنون فقط در یک جبهه و آن هم در برابر خالق و آفریننده خودش (یعنی حوزه هنری و مهندس بنیانیان) سر به عصیان برداشته است. همین!

البته امیدوارم دوستان «راه»ی من پاسخ مناسبی به این شبهه حقیر داشته باشند.

 

 -----------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

1-      الهی از تو دور افتاده ام دور ...!

2-      پاسخ سؤالات فوق مشخصه، درسته؟ به نظر شما چه باید کرد؟ به نظر شما با این سؤالات کلیشه ای چگونه باید برخورد کرد؟ اصلا آیا ما تکلیفی داریم؟ اصلا تا کی باید با اینجور سؤالات کلیشه ای و تکراری خودمان را سرگرم کنیم؟

3-      به نظر من «پاتوق شیشه ای» تعبیر جالبی برای فضای مجازی اینترنت است. شما هم موافقید؟

4-      اگر این تعبیر را به کار ببریم، همه کسانی که به نحوی در این فضای مجازی با همدیگه مرتبطند، در این پاتوق عضو هستند. البته دوستانی که می خواهند ارتباط بیشتر و سازنده تری داشته باشند، می توانند با کمک هم یک اساسنامه و مرامنامه برای این پاتوق تنظیم کنند.

5-      تا حالا دقت کردید؟ خیلی از رفتارها و اعتقاداتی که روزانه با آنها سروکار داریم، به تعبیری، من درآوردی است. ولی ما عالمان دین!!! همه رفتارهای خودمان را به نام دین به دیگران قالب می کنیم  و رفتارها و اعتقادات ساختگی خودمان را دینی می دانیم. کدام مصیبت از این بالاتر؟!

6-      در روایتی است که وقتی امام زمان علیه السلام ظهور می کنند، برخی از متحجرین و مقدس مآبان، حکم قتل و ارتداد ایشان را صادر می کنند و می گویند: دین جدیدی آورده!!

در حقیقت دینی که الان ما ساخته ایم، یک دین التقاطی و پر از انحراف است و دینی که امام زمان می آورد، دین حقیقی و اصیل است. دقت کنیم!

خدایا به ما و همه دوستانمان کمک کن که نه جزء این فرقه باشیم و نه به اعتقادات این عالم نمایان بی عمل! اعتقاد داشته باشیم.

7-      عرض و طول یک جبهه فرهنگی از کجا تا به کجاست؟ آن هم یک جبهه فرهنگی از نوع انقلاب اسلامیش!

8-      باقی بقایتان ... !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 0:10  توسط مهدی الله خواه  | 

سلام دوستان!

چند مطلب را می خواهم با شما در میان بگذارم:

1.       بالاخره پس از مدتی، پایگاه اینترنتی استاد اصغر طاهرزاده در قالب جدید راه افتاد. به برخی از دوستان، که ایشان را می شناسند و برخی دیگر که ایشان را نمی شناسند، توصیه جدی می کنم که حتما به این سایت سری بزنند. البته هنوز تمام مطالب استاد در سایت قرار نگرفته ولی هر نوع سؤالی داشته باشید، می توانید مطمئن باشید که خود استاد آن را می بیند و پاسخ می دهد.

 

2.       دیروز با اصرار یکی از دوستان سری به محل برگزاری کلاسهای حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی!!!  در یکی از شهرهای مقدس! فرهنگی زدیم. می خواستیم در بانک فیلمهای سینمایی حوزه هنری عضو شویم. ولی به نکته جالبی برخوردیم که البته شاید برای شما اصلا جالب نباشد. تصور کنید هر کشوری می تواند در خاک کشوری دیگر سفارت داشته باشد و آن سفارتخانه در حقیقت بخشی از خاک آن کشور محسوب می شود. لذا تحت نظارت و قانون کشور اول خواهد بود. مثلا سفارت آلمان یا انگلیس جزئی از خاک آن کشور است و قوانین آلمان یا انگلیس بر آن حاکم است. شنیده بودم که در سفارتخانه ها، آزادیهایی (که از دیدگاه اسلام، غیر شرعی هستند مانند بی حجابی و روابط آزاد و ...) حاکم است...

تعجب ما وقتی زیاد شد که تصور کردیم وارد خاک کشور دیگری شده ایم. حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی جمهوری اسلامی ایران!!!

 

3.       تصور کنید ...

تعدادی جوان فعال و اندیشمند دور هم جمع بشوند و نام جمعشان را پاتوق بگذارند. پاتوق شیشه ای. اساتید خوب و درجه یک را دعوت کنند. موضوعات جذاب و مهم انتخاب کنند. مدتی کلاسهایی برگزار کنند. ولی جمعشان دیری نپاید! جای همه شما خالی بود. مدتی که در پاتوق شیشه ای بسر بردیم. خدا به ما توفیق دهد تا در همین فضای مجازی، یک پاتوق مجازی راه بیندازیم. از دوستان پاتوقی! هم دعوت می کنم که این پیشنهاد را جدی بگیرند (مثل: آقای نفسانیات یک من اصفهانی!!!)

 

4.       نمی دانم چقدر جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را می شناسید؟! یکی از گروههای مدعی صاحب این عنوان جمعی از دوستان هستند که البته من هم ارادت دارم خدمتشان و هم بعضی از آنان را می شناسم. حدود 30 شماره از ماهنامه سوره را در زمان مدیریت مهندس بنیانیان هدایت کردند؛ اما ...

ناگهان ورق برگشت ... سوره، تبدیل به ماهنامه راه شد. ضرر نمی کنید اگر سری هم به وبلاگ این دوستان بزنید و آنها را نقد کنید. من هم ان شاء الله در همین صفحات، به زودی این کار را خواهم کرد.

 

پی نوشت ها:

1-      ببخشید. لطفا آدرس سفارتخانه ها را از من نخواهید!

2-      لطفا کسی من را به متحجر بودن و ... متهم نکند. من حتی سؤال هم نکردم! همین. آیا کسی هست که درباره سفارتخانه کشورها! نظری بدهد؟!

3-      دوستی درباره اسب چموش نفس انسان مطلبی نوشته بود. شاید یکی از دلالتهای آن نوشته گرانسنگ، توجه به نفس خویش و نگاه کردن به عیوب خویش بود؛ ولی جامعه اسلامی یک جامعه واحد و به تعبیر قرآن کریم «امت واحده» است. این حرف ها را خودمان نزنیم، پس کی بزنه؟!

4-      پیشنهاد شماره 3 را لطفا جدی بگیرید. یعنی واقعا میشه فضای مجازی را به حقیقت نزدیک کرد یا نه؟ پروا مکن بشتاب، همت چاره ساز است. (این شعر ربطی به هیچ گروه سیاسی نداره ها!)

5-      مدتی بود که از خودم چیزی برای شما ننوشته بودم. حالا هم که نوشتم، خیلی مفصل شد. شرمنده. منتظر حضور گرم و سبزتان هستم. حرفهای زیاد دیگری هم دارم که بماند تا فرصتی دیگر.

۶-   داستان برگشتن ورق (در شماره ۴)، داستان جالبی است که به همین زودی آن را برایتان می نویسم. ان شاء الله

۷-      ارادتمند همه دوستان عزیزی که قدم رنجه می کنند و به ما سر می زنند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 17:38  توسط مهدی الله خواه  | 

سلام دوستان!

تشكر فراوان مرا بابت تمامي نظرات و لطف‌هايي كه فرموده‌ايد بپذيريد. اميدوارم بتوانم جبران كنم. (مخصوصا آقا سيد و عباس آقا)

 

شعر زير را تقديم مي‌كنم به همه‌ي آنان كه با تمام وجودشان، خالصانه و دردمندانه براي خدا، براي دين و براي ميهنشان زحمت مي‌كشند و وقتي صحنه‌ها و مسائلي را مي‌بينند كه انتظارش را ندارند، سنگ صبور مي‌شوند و دل‌شكسته؛

و تقديم به كسي كه پيشنهاد داد اين شعر را در وبلاگم بگذارم.

 

... و خدا مهمان دل‌هاي شكسته است ...

 

تو اين بار يك جور ديگر شدي،

                                 غمي در صدايت قدم مي‌زند.

گمانم كسي دزدكي آمده،

                                 و آرامشت را به هم مي‌زند.

درست است «گنجشكي آواره بود،

                                 كسي فكر جايي برايش نكرد.

مترسك غمي كهنه در سينه داشت،

                                 كسي جز كلاغي دعايش نكرد.»

تو اين بار غمگين و دل‌خسته‌اي،

                                 درست است، اما دلت آبي است.

و من بارها ديده‌ام شعر تو،

                                 پر از شادماني و شادابي است.

تو با شعرهاي ترت بارها،

                                 مرا برده‌اي تا خود آسمان.

تو آنقدر خوبي كه شعر تو را،

                                 نوشتند بر بال رنگين كمان.

تو آن‌قدر پاكي در اين روزها،

                                 كه چشم خدا هم به دنبال توست.

و من بارها گفته‌ام پيش از اين،

                                 تمام دل كوچكم مال توست.

من امشب نمازم به رنگ خداست،

                                 و از دل خدايا خدا مي‌كنم.

تو دل‌خسته هستي و من نيز هم،

                                 من امشب برايت دعا مي‌كنم.

 

                                                        شاعر: شاهين رهنما

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/25ساعت 2:3  توسط مهدی الله خواه  | 

 

با نعمتت مرا آغاز كردي، پيش از آنكه چيزي به‌يادآمدني باشم،

و از خاكم آفريدي و در صلب‌ها جايم دادي،

ايمن از سختي‌هاي دوران و رفت و آمد ساليان و روزگاران،

و من در دهليزهاي تاريخ و زواياي قرون، هماره از صلبي به رحمي كوچ مي‌كردم،

و اين لطف و احسان تو بود كه مرا در زمان حكّام كفر و در زمان عهدشكنان پيامبرْناشناس، لباس خلقت نپوشاندي و در وجود نياوردي،

بلكه زماني روح آفرينش در من دميدي كه بستر هدايت را از پيش گسترده بودي و جاده‌ي سعادت را هموار كرده بودي،

تو مرا از آبي ريختني سرشتي، و در ظلمات سه‌گانه‌ي ميان گوشت و پوست و خون، سكنايم دادي،

نه مرا در كار خلقتم گواه گرفتي، و نه كاري از آفرينش را بر دوش من گذاشتي،

و سپس، مرا تمام و كمال، بي‌هيچ عيب و نقص، بر هودج هدايت نشاندي، و به سوي دنيا گسيل داشتي،

و مرا در گهواره‌ي كودكي، با دست‌هاي ملاطفتت حفظ كردي،

و از ميان غذاها، شيري خوش‌گوار برايم برگزيدي،

و دل‌هاي پرستاران را بر من مهربان كردي،

و مهرباني مادران را به كفالت من گماشتي،

و مرا از شرّ جنّ و انس در امان داشتي،

و مرا در مسير تعادل از پرتگاه‌هاي زيادي و كاستي محافظت كردي،

پس تو بزرگ و عزيز و بلندمرتبه‌اي؛ اي بخشندگي محض و اي مهرباني تمام!

 

خدايا! من شهادت مي‌دهم:

با تمامي وجودم،

از قلّه‌ي حقيقت ايمانم، و از بلنداي بناي محكم يقينم،

با خلوص و صراحت توحيدي‌ام، و از اعماق پوشيده‌ي ضميرم،

با بندبند رگ‌هاي ديدگانم، و روشنايي چشمانم،

با چين و چروك‌هاي صفحه‌ي پيشاني‌ام،

با زواياي حفره‌هاي وجودم،

با نرمينه‌ي پرّه‌هاي بيني‌ام،

با تارها و دهليزهاي پرده‌ي شنوايي‌ام،

با تك‌تك اجزاي لب‌هايم، و با تمامي حركات كلام‌آفرين زبانم،

با فراز و نشيب‌ها و چم و خم‌هاي دهان و آرواره‌ام، و رستنگاه دندان‌هايم،

با همه‌ي مجاري خوردن و آشاميدنم،

با جزء جزء بشره‌ي مغزم و پوست سرم،

با نخاع و رگ‌هاي ريسمان‌گونه‌ي گردنم،

با قفسه‌ي سينه‌ام،

با رگ‌هاي طناب‌آساي حمايل بر دل و جگرم،

با بندهاي پوشيده‌ي دلم،

با اجزاي كناره‌هاي جگرم،

با محتويات غضروف‌هاي دنده‌هايم،

با گيره‌هاي بندبند مفاصلم،

با انقباض عضلاتم،

با گوشه‌هاي سرانگشتانم،

با گوشتم، خونم، مويم، پوستم، عصبم، نايم، استخوان‌هايم، مغزم، رگ‌هايم،

و با همه‌ي اعضا و جوارحم كه از اوان كودكي و شيرخوارگي در من تافته و بافته شده،

با آنچه زمين از من مي‌شناسد و حمل مي‌كند،

با خواب و بيداري‌ام،

با حركت و سكونم، و با ركوع و سجودم؛

خداي من!

با همه‌ي اينها شهادت مي‌دهم كه اگر در عمري جاودانه سر كنم و تمام همّ و غم و تلاشم را بر شكرگزاري يكي از نعمت‌هاي تو بگذارم، نمي‌توانم.

خداي من!

حتي شكر يكي از نعمت‌هاي تو را نمي‌توانم؛

مگر باز به لطف و عنايت و توفيق تو كه آن نيز شكري تازه و جاودانه مي‌طلبد و ثنايي تازه‌تر و ماندگارتر.

آري معبودم!

اگر من و تمام خلق شمارنده‌ات، همت كنيم و حرص بورزيم كه نعمت‌هاي قديم و جديد تو را نه سپاس بگذاريم، كه بشناسيم و در شماره آوريم، نمي‌توانيم؛

محال است بتوانيم،

... و چگونه بتوانيم؟ در حالي كه خودت در كتاب ناطقت و اخبار صادقت گفته‌اي:

«و إن تعدّوا نعمة الله لا تحصوها» اگر بخواهيد نعمت‌هاي خداوند را بشماريد، نمي‌توانيد.

خدايا! مرا آزرمناك خويش قرار ده؛ بدان‌سان كه انگار مي‌بينمت و مرا آن‌گونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي‌كنم.

 

گوشه‌اي از دعاي عرفه‌ي امام حسين عليه السلام

ترجمه: سيد مهدي شجاعي – نقل از نشريه پرسمان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 17:44  توسط مهدی الله خواه  | 

تعجب نكنيد! آنچه در زير مي خوانيد، دلنوشته ايست خطاب به مولاي مظلومان جهان اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب عليه السلام. در سالروز شهادت همسر عزيز و مظلومه اش، مطلب زير را تقديم مي كنم تا شايد اندكي در دردهاي مادرمان شريك باشيم.

التماس دعا

 

مولاي من!

خليفه نيستي

سلطان هم

فقط امام اول مظلوماني

و جاي پنج سال

مي‌شد كه پنجاه سال حاكم باشي

مي‌شد كه شامات را

چون دنداني كند و پراكند

كه سهم بچه‌هاي ابوسفيان باشد

و در امارت كوفه

كاري هم به «ابن ملجم» و «قطام» داد.

مي‌شد هر سال

به هند و پارس

به چين و ماچين دعوت شد

سلطان روم

به افتخار حضورت برپا كند

چيزي شبيه همين ضيافت‌هاي شام

در تالارهاي آيينه و مرمر

و پشت درهاي بسته

مي‌شد حسين و حسن را با خود همراه كرد

يكي مشاور اعظم

يكي وزير خزانه‌داري كل

مي‌شد كاري كرد

كه جعده هم مشاورت امور بانوان را عهده‌دار باشد

يا كاره‌اي كه زهر نريزد

يا نه

حكومت ايران هم مي‌شد كه سهم حسن باشد

حكومت عراق، سهم حسين

حتي عقيل را مي‌شد سه چهار سالي

با حقوق ارزي آن روز

به آندلس فرستاد

مي‌شد محمد حنفيه

سفير سازمان ملل باشد

مانند اين پسرخاله‌ها

كه تا هنوز و تا هميشه سفيرند!

مي‌شد كنار رود فرات

كاخي سبز ساخت

براي تابستان‌ها

سري به بغداد زد

بر بالاي كوه ابوقبيس

كاخي سپيد داشت

چيزي شبيه كاخ سعدآباد

شبيه كاخ ملك فهد

كاخي بلندتر از خانه‌ي خدا

مي‌شد كه بعد خود

به فكر پادشاهي فرزندان بود

مثل همين ملك حسين و ملك حسن

مثل همين حيدر علي‌اف

و اف بر اين دنيا ...

مي‌شد كه امام علي بود و

با تمام جهان ارتباط داشت

مثل همين امام علي رحمانف

مي‌شد با خانم رايس دست داد

مي‌شد انبان خويش را پر كرد

از شير مرغ و جان آدميزاد

از وعده و وعيد

و افطاري داد از بيت المال

و جامه‌هاي اطلس و ابريشم پوشيد

با ميمون و سگ بازي كرد

رقاصه‌هاي روم را دعوت كرد

با چشم‌بندي و آتش‌بازي

شب را به صبح رساند

در بر‌ج‌هاي دوبي سهمي داشت

و در بازار بورس، دستي ...

نشست بالاي تختي و

كلاهي از مرواريد و زر بر سر گذاشت

يا دست كم

هر روز يك اسب پيش كش قبول كرد

يك شمشير مرصّع

كه نام تو بر آن حك شده باشد

اين تحفه‌ها از هند است

آن جامه‌ها از روم

اين فرش‌هاي ابريشمين از ايران ...

 

جشني بگير

بگو كه شاعران قصيده بخوانند

شب را زود بخواب

كه كاترينا و سونامي در راه است

براي كندن چاه

به بردگان سياه فرمان بده

به شركت‌هاي چندمليّتي

براي بردن نان فرصت نيست

اين را به سازمان غلّه و نان بسپار!

 

اين وقت شب

نشسته‌اي و به من لبخند مي‌زني

مي‌دانم

اين‌گونه شعرها خوب نيستند

اما مولاي من!

آن كفش‌هاي وصله‌دار هم

مناسب پاي حضرت حاكم نيست!

 

« عليرضا قزوه - 20 رمضان 1384 ، 2005 ! »

منبع: سايت بازتاب. نقل از نشریه پرسمان

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/18ساعت 18:9  توسط مهدی الله خواه  | 

امشب خبر كنيد تمام قبيله را                  بر شانه مي برند امام قبيله را

دقيقا ۱۰ سال و ۱۲ روزم بود كه صبح وقتي براي صبحانه بيدار شدم برادرم كنار سفره صبحانه راديو را روشن كرده بود و با شنيدن خبري مهم آرام آرام اشك مي ريخت. چقدر سخت بود تحمل آن خبر. من، اما از خجالت اينكه مبادا كسي گريه ام را ببيند، پس از خوردن صبحانه به حياط خانه مان در بوشهر رفتم، و به بهانه بازي به گوشه اي خزيدم و آرام گريستم. عظمت اين حادثه براي ما خيلي دشوار بود اما امام عزيزمان آن را انتظار مي كشيد.

از غم دوست در اين ميكده فرياد كشم،

دادرس نيست كه در هجر رخش داد كشم.

داد و بيداد كه در محفل ما، رندي نيست،

كه برش شكوه برم، داد ز بيداد كشم.

شاديم داد، غمم داد و جفا داد و وفا،

با صفا منّت آن را كه به من داد، كشم.

عاشقم، عاشق روي تو، نه چيز دگري،

بار هجران و وصالت به دل شاد كشم.

در غمت اي گل وحشي من، اي خسرو من،

جور محنون ببرم، تيشه‌ي فرهاد كشم.

مُردم از زندگي بي تو كه با من هستي،

طُرفه سرّي است كه بايد بَرِ استاد كشم.

سالها مي گذرد، حادثه ها مي آيد،

انتظار فرج از نيمه‌ي خرداد كشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/14ساعت 0:0  توسط مهدی الله خواه  | 

سلام دوستان!

از تأخير پيش آمده خيلي عذر مي خواهم. يكي از دلايل اصلي آن، كسالت شديد مادرم بود كه مجبور به مراقبت شبانه روزي از ايشان بوده و هستم. خداوند همه مريضان را شفا بدهد. از شما عزيزان هم شديدا التماس دعا دارم.

حالا كه با تأخير آمده ام، ۳ مطلب درباره خبر دستگيري عاملان انفجار شيراز و مفاتيح نوين و يادگاري از آيت الله سيبويه برايتان گذاشته ام كه اميدوارم به مذاقتان خوش بيايد.

در ضمن شعر زير را هم سالها پيش دوست عزيزم آقاسيدمهدي سيدصادقي برايم نوشته بود كه برايتان مي نويسم. نمي دانم شعر از خودش بود يا از يكي از شعراي بزرگ مثل خودش !

بهر حال هر جا باشيد در پناه حضرت زهرا سلام الله عليها خوب و خوش سالم و سرحال باشيد.

 

لطفا دعا يادتون نره ... ممنون !

 

اي قوم! با قيام نشستن مخالفم،

                                            با غير تيغ، هر چه كه آهن، مخالفم.

گفتيد گريه است كه تنها سلاح ماست،

                                            گيريم اين درست، ولي من مخالفم.

با حلق، اگر نه در پي تكبير، دشمنم،

                                            با سنگ، اگر نه سنگ فلاخن، مخالفم.

اين سر سلامت است ولي كاشكي نبود،

                                            من با سري كه بر سر گردن، مخالفم.

 

                                                        يا علي

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 16:2  توسط مهدی الله خواه  | 

يادش بخير!

 

روزهاي حضور در دانشگاه امام صادق عليه السلام در مدت حدود 7 سال هر هفته يكشنبه هايمان را همراه با هيأت ميثاق با شهدا سپري مي كرديم. بعد از يك روز كلاس و درس و بحثهاي علمي، ساعتي دل را به زيارتي و سخنراني يكي از علما و تجديد ميثاق با شهدا و امامشان و امام امامشان حضرت اباعبدالله الحسين مي داديم. پاي سخنراني خيلي از بزرگان نشستيم. آيت الله امجد با لهجه شيرين كرمانشاهي و با آن همه لطايف و ظرايف خدايي كه جانمان را براي يك هفته بعد صيقل مي داد. آيت الله صديقي با آن روحيه و احساس عجيبشان در يادآوري نام مقدس امام زمان و ساير ائمه كه اشك را بر چشمان ايشان و خيليهاي ديگر مي نشاند. حاج آقا فاطمي نيا كه هميشه معجوني از مباحث علمي و عملي را با چاشني خاطراتشان براي ما بيان مي كردند. و برخي از علماي ديگر كه ذهن ضعيف من ياري نمي كند. اما نمي توانم آيت الله سيبويه را فراموش كنم. مردي با سن بالاي 70 يا 80 سال، با قدي خميده و كوتاه، و دلي آكنده از محبت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام. خدا رحمتشان كند. در همين سالهاي اخير روحشان به ملكوت اعلي پيوست.

خاطرات شيريني از خودشان برجاي گذاشتند. از جمله اين حديث زيبا را:

 

از قول پيامبر اكرم مي فرمودند: مَن رَأي أولادي فَصَلّي عَلَيّ زادَهُ اللهُ في السّمعِ و البَصَرِ. هر كس قرزندان من (يعني سادات عزيز) را ببيند و با ديدن آنها بر من صلوات بفرستد، خداوند قدرت شنوايي و بينايي او را تقويت مي كند.

 

مصداق اين حديث و نمونه زنده آن (البته در آن زمان كه آيت الله سيبويه زنده بودند)، خود ايشان بودند. ايشان در آن سن بالا نه عينك مي زدند و نه گوششان ضعيف بود. خطوط ريز را به راحتي مي خواندند و پچ پچ دوستان را كه بعد از منبر دورشان حلقه مي زدند و بعضا درباره ايشان بود، مي شنيدند.

 

يادمان نرود صلوات بر پيامبر در هنگام ديدن فرزندان ايشان!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 15:49  توسط مهدی الله خواه  | 

 

شيراز و آب ركني و اين باد خوش نسيم

عيبش مكن كه خال رخ هفت كشور است.

 

يكي از شهرهاي خوش آب و هواي استان فارس، در جنوب شيراز، كازرون است. شهري كه همه آن را با آقاي هاشمي در كتاب اجتماعي سال سوم دبستان مي‌شناسند. نويسنده‌ي اين وبلاگ از اهالي اين شهر است كه البته به دلايلي سال‌هاست از آنجا هجرت كرده و در شهرهاي مختلف ساكن شده است.

در اين لحظات و در آستانه سفر مقام معظم رهبري به فارس، و از جمله احتمالا شهر كازرون، شعري با لهجه شيرين محلي كازروني از اشعار یکی از شعرای کازرونی براي شما عزيزان مي‌نويسم. البته اگر برخي كلمات آن را متوجه نشديد، اشكالي ندارد، زيرا لطافت اين لهجه حتما با طبع لطيف شما سازگار خواهد بود.

(این شاعر شايد اين شعر را براي فردي سروده است، ولي من اين را تقديم به رهبر انقلاب مي كنم)

 

شعر رو در ادامه مطلب بخوانید لطفا ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 1:48  توسط مهدی الله خواه  | 
به نام خدا

يكي از تلخ ترين زواياي تاريخ معاصر ايران زمين، شهادت استاد شهيد مرتضي مطهري است كه امروز به همين مناسبت روز معلم ناميده شده است.

مطالب متعددي درباره اين شهيد و استاد عزيز شنيده و خوانده ايد. اما اينكه چه عواملي دست به دست هم دادند تا اين مغز متفكر و اميد آينده جهان اسلام را از ما بگيرند، شايد يك بحث جديد و قابل توجه باشد.

در لينك زير به ماهيت گروهك تروريستي فرقان كه عامل شهادت استاد شهيد بودند اشاره مفصلي شده است. ضمن مطالعه آن حتما اين كلام امام خميني رحمت الله عليه را هم فراموش نكنيد كه همه كتابهاي اين شهيد بزرگوار را براي استفاده مردم مفيد و ارزشمند دانسته اند.

ماهيت گروهك تروريستي فرقان، عامل شهادت استاد شهيد مرتضي مطهري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/12ساعت 23:56  توسط مهدی الله خواه  | 

یک انسان موفق 5 برنامه باید داشته باشد:

1-      برنامه تحصیل: روزانه و هفتگی، مثلا روزی 8 ساعت.

·         پیش مطالعه.

·         تمرکز.

·         مطالعه بعد از درس.

·         مباحثه.

·         خلاصه نویسی.

2-      برنامه مطالعاتی: در شبانه روز حداقل 2 ساعت غیر درسی

3-      برنامه تفریح و ورزش: روزانه 3 ساعت؛ یک ربع صبح و یک ربع قبل از خواب ورزش کنیم.

4-      برنامه عبادت: یک ساعت و نیم.

5-      برنامه امور عادی زندگی:

                 خواب (7 ساعت)

                 خوراک (1.5 ساعت)

                 امور بهداشتی (1 ساعت)

کسی که برنامه ریزی داشته باشد، اولویت بندی می کند. اگر برنامه ریزی نداشته باشیم، اولویت بندی هم نخواهیم داشت.

 

                                                                       استاد ماندگار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 0:8  توسط مهدی الله خواه  | 

خدا رحمت كند استاد عزيز و مرحوممان را: استاد علي اكبر غفاري صفت.

 

چقدر براي ما مايه تأسف و افسوس بود كه او را دير شناختيم و زود از دست داديم. كاش لحظاتي را كه سر كلاس درس ايشان بوديم و چهره نوراني ايشان را مي ديديم، از حضور دانشمندانه اش بيشتر و بيشتر استفاده كرده بوديم.

 

شايد شما او را نشناسيد. اما در همين حد بدانيد كه يكي از علماي بزرگ گفته بود: مرحوم علامه اميني در حدود 40 سال پيش ايشان را آيت الله مي دانستند! تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

از خداوند براي روح بلند ايشان علوّ مقام و براي خودمان صبر درخواست مي كنم.

مدتي از رحلت آن عالم بزرگ مي گذرد، و ما شاگردان ناسپاس ايشان شايد در نشر علوم و روشي كه ايشان مبتكر و متخصص آن بودند كوتاهي كرده باشيم. لذا سعي من بر اين است كه در اين فرصت كوتاه مجازي، ياد ايشان را در ابعاد مختلف زنده كنم.

البته ناگفته نماند كه يكي از دوستان عزيز ما (آقا مجتبي منتظري) و از شاگردان نزديك و صميمي آن عالم رباني، پايان نامه كارشناسي ارشد خودش را بررسي تفكرات ايشان انتخاب كرده است كه اميدوارم بتوانم به همين زودي از مطالب وي نيز استفاده كنم.

 

منتظر نوشته هاي بعدي در باره ايشان باشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/08ساعت 23:47  توسط مهدی الله خواه  | 
دوستان عزيز سلام!

آسمان رشك برد بهر زميني كه در آن                   دوسه ياري دوسه دم بهر خدا بنشينند!

آمده ايم كه همنشينيمان، ما را به ياد خدا بيندازد: جالِسوا مَن يُذَكِّرُكم اللهَ رؤيتُه. اميرالمؤمنين علي ابن ابيطالب عليه السلام فرموده اند: با كسي همنشيني كنيد كه ديدن او شما را به ياد خدا بيندازد. لحظه زيبايي است كه ديدار شما دوستان در اين صفحات مجازي ياد خدا را در دل من زنده كند و لحظاتي بدون دغدغه دنياي پر از بحران و ماديات به صفحات درون خويش مراجعه كنيم و خود را بيابيم.

     بازآ بازآ هرآنكه هستي بازآ                  گر كافر و گبر و بت پرستي بازآ

اين درگه ما در گه نوميدي نيست              صدبار اگر توبه شكستي بازآ

به توصيه صميمي ترين دوستمان (خداوند متعال!) گوش مي دهيم و با هم براي او و به ياد او زندگي مي كنيم.

منتظر لحظات زيباي حضور سبزتان در اين صفحه مجازي هستم.

باتشكر، مهدي الله خواه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 4:20  توسط مهدی الله خواه  |