|
هنر هفتم، نام آشنايي است كه همهي ما به گونهاي با آن درگير هستيم. حداقل! همگي ما يك بار در عمرمان فيلم سينمايي ديدهايم. يا سينما رفتهايم، يا در تلويزيون فيلم سينمايي يا تله فيلم ديدهايم، يا در نشريات مختلف نقد فيلم خواندهايم. با ساير هنرهايي كه به گونهاي با تصوير ارتباط دارند نيز مانند عكاسي، تئاتر، تلويزيون، و ... نيز مرتبطيم. اما ... هيچگاه دربارهي رابطهي سينما و دين و خدا از خود سؤالي كردهايم؟ آيا و چرا و چگونههاي فراواني در اين زمينه وجود دارد، كه شايد اين مطلب، بتواند پاسخي مختصر به اين سؤالات باشد: ««سينماي اشراقي در بادي نظر، اصطلاحي عجيب به نظر ميرسد. در فرهنگ و ادبيات كهن فلسفي و عرفاني ما از اشراقي و حكمت اشراق سخن به ميان آمده است، كه اساس آن بر تابش نور و فيوضات الهي بر عقول و قلوب آدميان است. اما سينما را كه بر مدار تكنيك و صنعت و هنر مدرن دائر است، چه نسبتي است با اشراق و حكمت اشراقي؟ اصطلاح سينماي اشراقي نخستين بار از سوي يكي از انسانهاي استثنايي روزگار ما به ظهور آمد و وضع شد. اين انسان استثنايي كه همان شهيد سيد مرتضي آويني است، در حالي كه با اصطلاح سينماي اسلامي موافق نبود، در گذر زمان به اين نتيجه رسيد كه سينما به مثابهي نحوي تجربهي هنري با حقيقت نسبي است. از اين منظر ضمن آنكه نميتوان به صرف جمع صوري ديانت و تصاوير سينمايي، به سينماي ديني و اسلامي رسيد، اما ميتوان با نحوي تصرّف در جوهر تكنيك كه آن نيز بنيادي وجودي و تقرّبي با وجود حق و حقيقت دارد، نهايتًا به مرتبهاي از استعلاء و تعالي نائل آمد. در اينجا هنرمند چنان نسبتي با هستي پيدا ميكند كه در سير سلسله مراتب طولي، به وجودش نور، اشراق ميشود و ميتابد و حقيقت در قاب تصوير دوربين او متجلي ميگردد. عكاسي اشراقي به قرينهي سينماي اشراقي، ميتواند تعبيري مناسب با هنري باشد كه در دنياي ما در مسير حق و حقيقت قرار دارد. هنرمند عكاس هنگامي كه وجود خويش را چونان آينهاي در برابر هستي مطلق الهي و عالم غيب و شهادت قرار ميدهد، انقلابي در هنر عكاسي او ميتواند اتفاق بيفتد كه تفصيل آن در متن آمده است.»»
مرحوم دكتر محمد مددپور، مقدمه كتاب سينماي اشراقي مطالعه كتاب «سينماي اشراقي» حتما ميتواند ما را در رسيدن به پاسخ سؤالاتمان رهنمون باشد. |
آمار وبلاگ |